محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

100

اكسير اعظم ( فارسى )

اگر از يبوست اشد ترطيب حلق با شربه ادويه موضعيه و اغذيه مرطبه مثل ماء الشعير و شورباى پاچه بزغاله و گوشت آن و اطريه و حريره‌هاى مرطبه نمايند وابله وجع حلق مفرط و شديد است كه از التواى رگ يا عصب گردن عارض شود سببش عط يا تشنج رگى است كه بر گردن و ما بين كتفين پيچيد و آن شعبه ايست از دو شريانى كه از قلب صعود نموده و در گردن منشعب گشته و از آن دو شعبه عقب گوش صعود نموده و دو شعبه بغلصمه و فم مرى متصل شده و يا تشنج شعبه عصبى است كه از سر به سوى گردن و حلق و سينه آمده پس تشنج شريانى از كمال شدت الم موجب سقوط قوت و هلاكت است و تشنج عصبى قاتل نيست و عام است كه تشنج امتلائى بود يا استفراغى و اين مرض را جالينوس و غيره متقدمين بجز طبرى بيان نكرده‌اند . علاج : اگر مزاج مريض گرم باشد اول تطفيه آن نمايند بعده اگر تشنج امتلائى باشد بعد نضج تنقيه حسب ماده نمايند بعده تعديل مزاج كنند و پرسياوشان شش باشد مويز متقى نه دانه اصل السوس چهار باشد پوست بيخ كاسنى پنج ماشه در آب جوش داده صاف كرده نبات خاكشى داخل كرده نوشيدن نيز براى گرفتگى گردن و گلو و درد آن و درد شانه و عدم ميلان گردن به چپ و راست و تپ نافع است اگر تشنج استفراغى بود ترطيب بدن به ادويه و اغذيه مرطبه نمايند به دستورى كه در علاج تشنج يابس گذشت و استعمال تمريخ بقيروطى كه موم و پيه مرغ و بط در روغن بنفشه گداخته آب جراده كدو آب برگ خبازى آب هندوانه لعاب اسپغول تسقيه داده از آتش فرود آورده در هاون اسرب و يا قلعى . و اگر نباشد در دهان سنگى بدسته بمالند تا ممزوج گردد و دائم بدان تمريخ نمايند . عظم شجا و آن مرضى است شبيه به خناق كلبى جهت آنكه خناق كلبى دخول فقره گردن است بدخل و اين علت برآمدن فصلى است از فصال فقرات گردن به حدى كه طول آنكه مانند عرض آن گردد زيرا كه هر يكى از سائر فقرات مركب از دو قطعه استخوان است با هم منطبق و هر يكى از دو قطعه چون از ديگرى جدا گردد و بعرض واقع شود آن را عظم شجا گويند و سبب زوال آن ريح غليظ است كه داخل مفصل گردد يا ماده حاده اكاله كه مفصل را از موضع خود زائل گرداند . علاج : اول فصد قيفال و تنقيه به حقنه لين نمايند بعده اگر ممكن باشد انگشت در حلق داخل نموده قطعه فقره را بموضوع خود رد كنند و براى استحكام غرغره نمايند به آب آس و تمام روز آبى كه در دهن مجتمع گردد بيندازند و در روز دوم نيز بعده د حلق مريض آله رصاص شبيه بملعقه داخل كنند و چون منجذب گردد در موضع آن ضماد بچسبانند و داخل نمايند آن آله را در حلق كه بر آن گل سرخ آس در آب يحته التيس حل كرده ماليده باشند و به آن آله استخوان را به قوت دفع نمايند بموضوع بعده بر گردان از بيرون بمقابل آن اين ضماد گذارند مفات يك جزو سريش دو جزو به لعاب اسپغول نيكو برهم زده به عمل آرند و از مضغ طعام منع نمايند و كشكاب به آب سماق بنوشند و يا حريره بايد كه طبع قبض نماند بلكه بلين ماند و چون مرض به طول انجامد فصد قيفال مرتبه دوم و سوم به حسب حاجت نمايند و در اشياى نوشيدنى مريض روغن و چربى بسيار نباشد و بسا است كه در آن موضع ريم جمع گردد و منفجر شود و اين بد نيست چنان كه بعضى گمان كرده‌اند بلكه بعد انفجار گوشت صلب شبيه بدشبد بر آن ميرويد و چون مزاج صاحب اين مرض گرم گردد بايد كه تبكين آن كوشند چه گرمى مؤدى بكثرت مده و الم شديد ميگردد . غصه طعام و غيره و شرق ماء در حلق بدان كه گاه لقمه طعام و غيره وقت بلع و آب نزد نوشيدن در گلو بند مىشود و فرق ميان هر دو آن است كه غصه ايستادن شىء است در حلق و شرق فرو رفتن چيزست در حنجره و قصبه ريه و غصه اكثر از اشياى ماسكه و شرق از اشياى سياله بهم ميرسد و معنى غصه در فارسى طعام در گلو ماندن است و شرق را به فارسى واكفتيدن نامند . علاج : اگر چيزى ذى حجم نرم چون گوشت و نان و يا تخم انبه و مانندن آن چيز لغزنده در حلق بند شود قدرى آب و يا چيزى سيال بياشامند تا سبب ترى فرو رود . و اگر فائده نبخشد مشت بر گردن و ما بين كتفين او پيهم زنند و يا تدبيرتى كنند دالا شيشه حجامت بر مهره دوم گردن نهند و به زور بمكند و لعاب اسپغول و يا خطمى و يا بهدانه در آب برآورده و به نبات شيرين ساخته بنوشانند . و اگر در وسط مرى باشد لعاب تخم مرو و تخم كتان به روغن بادام شيرين آميخته بنوشانند و يا شير گاو نيم آثار و روغن زرد چهارم حصه نيگرم دهند تا آن رابه سبب از لاق فرو لغزاند و